فرهنگ لغت زبان آنلاین

ساخت وبلاگ

انگلستان: * انگلستان و احتمالاً سایر تلفظ های انگلستان و احتمالاً سایر تلفظ ها / ˈpɪvət / ایالات متحده: تلفظ ایالات متحده آمریکا: IPA و بازخوانی تلفظ ایالات متحده: IPA / ˈPɪVət / ، تلفظ ایالات متحده: تنظیم مجدد (PIV ′)

WordReference Dondity House Leaer's Dictionary of American English © 2023

  1. مهندسی مکانیک یک پین ، نقطه یا شافت کوتاه که از چیزی که استراحت و چرخش دارد ، پشتیبانی می کند ، یا اجازه می دهد چیزی روی آن بچرخد: یک محور در مکانیسم دنده.
  2. شخص یا چیزی که چیز دیگری به آن تبدیل شده یا بستگی دارد: او محوری موفقیت کمپین بود.
  3. یک گردباد با یک پا: سرباز یک محوری هوشمند و تیز درست کرد.
  1. برای روشن کردن یا انگار که بر روی محوری قرار دارد: [هیچ شی] او روی پاشنه خود محور بود و از اتاق خارج شد.
  2. محوری روشن ، [~+ on + object] به وابسته یا لولا یا بر اساس موفقیت ، در مورد موفقیت: کل کمپین انتخابات در چند کشور مهم محور است.

WordReference House House Unabridged از انگلیسی آمریکایی © 2023

  1. مهندسی مکانیک یک پین ، نقطه یا شافت کوتاه در انتهای آن چیزی استوار و چرخانده می شود ، یا روی آن و در مورد آنها چیزی می چرخد یا نوسان می کند.
  2. مهندسی مکانیک انتهای شافت یا آربور ، استراحت و چرخش در یک یاتاقان.
  3. هر چیز یا شخصی که چیزی یا شخصی در آن کار می کند یا از نظر حیاتی بستگی دارد: او محوری زندگی من است.
  4. شخص در یک خط ، به عنوان سربازان در رژه ، که دیگران از آنها به عنوان نقطه ای استفاده می کنند و می توانند چرخ یا مانور دهند.
  5. گردباد حدود یک پا.
  6. ورزش [بسکتبال.] عمل نگه داشتن یک پا در هنگام نگه داشتن توپ و حرکت پای دیگر یک قدم از هر جهت ، به طوری که به پیاده روی متهم نیست.
  7. ورزش [بسکتبال.]
    • یک موقعیت توهین آمیز در زمین جلوی ، که معمولاً توسط این مرکز بازی می شود ، که در آن بازیکن در کنار سبد تهاجمی قرار دارد و با تنظیم نمایشنامه ها از طریق عبور ، ساخت صفحه نمایش و گرفتن عکس ، به عنوان محور جرم عمل می کند.
    • همچنین Pivotman نامیده می شود. بازیکنی که در موقعیت محوری بازی می کند.
  8. دندانپزشکی (قبلاً) رولوی (Def. 4).
  1. برای روشن کردن یا مانند یک محوری.
  2. ورزش [بسکتبال.] برای نگه داشتن یک پا در هنگام نگه داشتن توپ و حرکت پای دیگر یک قدم از هر جهت.
  1. برای نصب ، اتصال به آن یا محوری یا محوری.
  • ?
  • محوری فرانسوی (اسم ، اسمی) ، محوری (فعل ، کلامی) ، فرانسوی قدیمی
  • 1605-15

فرهنگ لغت مختصر انگلیسی کالینز © ناشران HarperCollins ::

  1. یک شافت کوتاه یا پین که از چیزی که می چرخد پشتیبانی می کند. تفاله
  2. پایان یک شافت یا آربور که در یک یاتاقان خاتمه می یابد
  3. شخص یا چیزی که پیشرفت ، موفقیت و غیره بر آن بستگی دارد
  4. شخص یا موقعیتی که از آن یک سازند نظامی از آن استفاده می کند ، مانند تغییر موقعیت
  1. (گذرا) برای سوار کردن یا تأمین محوری یا محوری
  2. (ذاتی) برای روشن کردن یا انگار که در یک محوری است

"محوری" همچنین در این نوشته ها یافت می شود (توجه: بسیاری از آنها مترادف یا ترجمه نیستند): در لیست ها: شرایط رقص ، شرایط بسکتبال ، بیشتر. مترادف: محور ، شافت ، چرخان ، محور ، مرکز چرخش ، بیشتر.

مجموعه ها: نقطه محوری ، [بازیکن ، خط حمله] یک محوری (سریع) محوری را ایجاد کرد که زندگی آنها [به نوبه خود ، چرخش] در اطراف ، بیشتر.

بحث و گفتگو با کلمه (ها) "محوری" در عنوان:

کتاب آموزش بورس...
ما را در سایت کتاب آموزش بورس دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محسن زنجانچی بازدید : <-PostHit-> تاريخ : پنجشنبه 7 ارديبهشت 1402 ساعت: 15:28