انگلستان: * انگلستان و احتمالاً سایر تلفظ های انگلستان و احتمالاً سایر تلفظ ها / ˈpɪvət / ایالات متحده: تلفظ ایالات متحده آمریکا: IPA و بازخوانی تلفظ ایالات متحده: IPA / ˈPɪVət / ، تلفظ ایالات متحده: تنظیم مجدد (PIV ′)
WordReference Dondity House Leaer's Dictionary of American English © 2023
- مهندسی مکانیک یک پین ، نقطه یا شافت کوتاه که از چیزی که استراحت و چرخش دارد ، پشتیبانی می کند ، یا اجازه می دهد چیزی روی آن بچرخد: یک محور در مکانیسم دنده.
- شخص یا چیزی که چیز دیگری به آن تبدیل شده یا بستگی دارد: او محوری موفقیت کمپین بود.
- یک گردباد با یک پا: سرباز یک محوری هوشمند و تیز درست کرد.
- برای روشن کردن یا انگار که بر روی محوری قرار دارد: [هیچ شی] او روی پاشنه خود محور بود و از اتاق خارج شد.
- محوری روشن ، [~+ on + object] به وابسته یا لولا یا بر اساس موفقیت ، در مورد موفقیت: کل کمپین انتخابات در چند کشور مهم محور است.
WordReference House House Unabridged از انگلیسی آمریکایی © 2023
- مهندسی مکانیک یک پین ، نقطه یا شافت کوتاه در انتهای آن چیزی استوار و چرخانده می شود ، یا روی آن و در مورد آنها چیزی می چرخد یا نوسان می کند.
- مهندسی مکانیک انتهای شافت یا آربور ، استراحت و چرخش در یک یاتاقان.
- هر چیز یا شخصی که چیزی یا شخصی در آن کار می کند یا از نظر حیاتی بستگی دارد: او محوری زندگی من است.
- شخص در یک خط ، به عنوان سربازان در رژه ، که دیگران از آنها به عنوان نقطه ای استفاده می کنند و می توانند چرخ یا مانور دهند.
- گردباد حدود یک پا.
- ورزش [بسکتبال.] عمل نگه داشتن یک پا در هنگام نگه داشتن توپ و حرکت پای دیگر یک قدم از هر جهت ، به طوری که به پیاده روی متهم نیست.
- ورزش [بسکتبال.]
- یک موقعیت توهین آمیز در زمین جلوی ، که معمولاً توسط این مرکز بازی می شود ، که در آن بازیکن در کنار سبد تهاجمی قرار دارد و با تنظیم نمایشنامه ها از طریق عبور ، ساخت صفحه نمایش و گرفتن عکس ، به عنوان محور جرم عمل می کند.
- همچنین Pivotman نامیده می شود. بازیکنی که در موقعیت محوری بازی می کند.
- دندانپزشکی (قبلاً) رولوی (Def. 4).
- برای روشن کردن یا مانند یک محوری.
- ورزش [بسکتبال.] برای نگه داشتن یک پا در هنگام نگه داشتن توپ و حرکت پای دیگر یک قدم از هر جهت.
- برای نصب ، اتصال به آن یا محوری یا محوری.
- ?
- محوری فرانسوی (اسم ، اسمی) ، محوری (فعل ، کلامی) ، فرانسوی قدیمی
- 1605-15
فرهنگ لغت مختصر انگلیسی کالینز © ناشران HarperCollins ::
- یک شافت کوتاه یا پین که از چیزی که می چرخد پشتیبانی می کند. تفاله
- پایان یک شافت یا آربور که در یک یاتاقان خاتمه می یابد
- شخص یا چیزی که پیشرفت ، موفقیت و غیره بر آن بستگی دارد
- شخص یا موقعیتی که از آن یک سازند نظامی از آن استفاده می کند ، مانند تغییر موقعیت
- (گذرا) برای سوار کردن یا تأمین محوری یا محوری
- (ذاتی) برای روشن کردن یا انگار که در یک محوری است
"محوری" همچنین در این نوشته ها یافت می شود (توجه: بسیاری از آنها مترادف یا ترجمه نیستند): در لیست ها: شرایط رقص ، شرایط بسکتبال ، بیشتر. مترادف: محور ، شافت ، چرخان ، محور ، مرکز چرخش ، بیشتر.
مجموعه ها: نقطه محوری ، [بازیکن ، خط حمله] یک محوری (سریع) محوری را ایجاد کرد که زندگی آنها [به نوبه خود ، چرخش] در اطراف ، بیشتر.
بحث و گفتگو با کلمه (ها) "محوری" در عنوان:
کتاب آموزش بورس...
ما را در سایت کتاب آموزش بورس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : محسن زنجانچی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : پنجشنبه
7 ارديبهشت
1402 ساعت: 15:28