افسردگی شدید. چرا این اتفاق افتاد؟آیا می تواند دوباره اتفاق بیفتد؟
همانطور که تحلیلگران وال استریت می گویند این سؤالات خط پایین است.
اما ، به طرز وحشتناکی ، اگرچه افسردگی 10 ساله در سراسر جهان احتمالاً کاملاً مورد مطالعه اقتصادی در تاریخ است ، پاسخ هر دو سؤال 50 سال بعد این است: هیچ کس با اطمینان نمی داند.
نمی توان کمک کرد اما بین عملکرد بازار سهام در این ماه با عملکرد آن نیم قرن پیش مقایسه کرد.
قیمت سهام در هفته های اخیر به شدت کاهش یافته است. قیمت اوراق بهادار فروپاشی کرده است.
مقایسه های دیگر با سال 1929 نیز مناسب است.
گمانه زنی ها بار دیگر در ایالات متحده شایع است ، این بار که از رونق پول نگیرید ، بلکه در برابر تورم محافظت کنید.
اما سهام Habe به عنوان ابزار بزرگ سوداگرانه توسط فلزات (از جمله طلا ، که در دهه 1920 نقش مشابهی داشت) جایگزین شد ، تجارت در گزینه های سهام و تجارت در معاملات آتی.
مصرف کنندگان و شرکت ها بار بدهی سنگین را تحمل می کنند.
بار دیگر نظم اقتصادی بین المللی-پس از 25 سال هژمونی ایالات متحده پس از جنگ-در چیزی از Trumoil است.
کشورهای کمتر توسعه یافته در اعماق بدهی و کشورهای صنعتی نیز به شدت وام می گیرند. کشورها ، ایالات متحده ، در حالی که کارگران و صنایع با رقابت خارجی مبارزه می کنند ، توسط امواج حمایت گرایی روبرو می شوند.
برخی از مشکلات جدید در افق نیز وجود دارد. تورم با نرخ دو رقمی تهدید می کند و یک کارتل در سراسر جهان از تولید کنندگان نفت ، ملل صنعتی و غیر صنعتی را در سطح خود قرار می دهد.
بیشتر آمریکایی ها آغاز رکود بزرگ به آن سه شنبه سیاه - 50 سال پیش فردا - هنگامی که بازار سهام فروپاشید.
و خوب آنها باید. برای وعده ثروتمند شدن سریع از طریق سرمایه گذاری در سهام ، تعداد زیادی از آمریکایی ها را آلوده کرده است.
جوزف پی. کندی ، پدر چند میلیونر سناتور ادوارد کندی و رئیس جمهور فقید جان اف کندی ، اندکی قبل از سقوط از بازار سهام خارج شدند. چرا؟از آنجا که پسر کفش او به او نکات سهام را می داد.
تاریخچه آنچه را که برای نمونه کارها Bootblack اتفاق افتاده است ، ثبت نکرده است. احتمالاً ثروت او مانند بسیاری از آمریکایی های دیگر که معتقد بودند رهبران تجارت و اقتصاددان که هیچ دلیلی نمی دیدند که شکوفایی سعادت نمی تواند همه را ثروتمند کند ، فرو رفت.
کندی در پی افسردگی به پلیس تجارت سهام کشور ، رئیس کمیسیون امنیت و بورس شد.
در حالی که سقوط بزرگ 29 اکتبر 1929، خط جداکننده رفاه از فقر در ذهن بسیاری از آمریکایی ها است، در واقع، رکود اقتصادی در زمان های مختلف برای آمریکایی های مختلف آغاز شد. و برخی از شهروندان در تمام دهه 1930 به کار و پیشرفت ادامه دادند.
کشاورزان آمریکایی در بیشتر دهه 1920 با مشکل مواجه بودند. تولید مواد غذایی در سرتاسر جهان و تلاش هماهنگ اروپایی ها برای دور نگه داشتن تولیدکنندگان خارجی، کشاورزان آمریکایی را از سهیم شدن در رفاه باز داشت.
خانه سازی آمریکا در بیشتر دهه 1920 رونق گرفت - تا حدی که تقاضای مسکن در جنگ را برآورده کرد - اما در سال 1927 شروع به کاهش کرد.
حتی مصرف کننده متوسط آمریکایی - علی رغم علاقه بوت بلک ها به بازار - در طول دهه 1920 به این خوبی عمل نکرد. خیلی بیشتر از امروز، ثروتمندان ثروتمندتر و فقرا فقیرتر می شدند.
اما یک آمریکایی معمولی خوش بینی آمریکایی های پردرآمد را داشت، حتی اگر در ثروتش سهیم نباشد.
و زمانی که بازار شروع به رکود کرد، این خوش بینی از بین رفت.
سقوط بازار سهام به خودی خود چندان بد نبود، مگر به خاطر ترتیبات اعتباری متزلزلی که بر اساس آن سهام زیادی خریداری شد و به خاطر عواقبی که بر بانک ها داشت - که نه تنها بسیاری از وام ها را می دادند، بلکه در بازارهای اوراق بهادار نیز حضور داشتند. خودشان
در سال های 1928 و 1929، سرمایه گذاران سهام را با 10 درصد کاهش می خریدند و بقیه را از طریق وام های کارگزاران خود تأمین مالی می کردند. در مقطعی، بیش از یک چهارم وام های سررسید شده در کشور از خرید سهام حمایت می کرد.
در همان دوره، قیمت سهام تقریباً دو برابر شد و برای بسیاری از سرمایه گذاران سودهای کلانی ایجاد کرد که از آن برای خرید سهام بیشتر یا خرید محصولاتی مانند خودرو، رادیو و لوازم خانگی با موتورهای الکتریکی جدید استفاده کردند.
این امر باعث شد بسیاری از صنایع کالاهای مصرفی دچار پرخوری شوند که برخی از مشکلات سایر بخش های اقتصاد - به ویژه مزارع و ساخت و ساز - را پنهان کرد.
رونق قیمت سهام تا حدی ناشی از رونق بسیاری از شرکت ها بود. اما این نیز ناشی از معاملات داخلی و کلاهبرداری های آشکار بود.
به عنوان مثال، گروهی از افراد داخلی در سهام RCA یک هفته به خرید ادامه دادند و قیمت را از 82 دلار به 102 دلار در هر سهم رساندند. سپس اعضای استخر فروختند و سود خود را گرفتند و قیمت به 87 دلار کاهش یافت.
هنگامی که سقوط اجتناب ناپذیر رخ داد، نه تنها سرمایه گذاران فردی آسیب دیدند، بلکه سیستم بانکی که وام های هنگفت، چرخش و معامله با دیگران را داده بود، ضربه سختی خورد.
با این حال ، دور اول شکست های بانکی در بخش کشاورزی مورد توجه قرار گرفت ، جایی که ادامه قیمت های پایین و خشکسالی بسیاری از کشاورزان را مجبور به ورشکستگی کرد.
اما تأثیرات کاهش قیمت سهام - و پس از آن ، کاهش مصرف - در سایر زمینه های اقتصاد احساس شد. با کاهش تقاضا ، قیمت ها کاهش یافت. وقتی قیمت ها کاهش یافت ، سود کاهش یافت. وام های دیگر غیرقابل جمع آوری شدند.
دولت نفهمید که چه اتفاقی می افتد. در نظر گرفتن اقدامات برای پمپاژ پول به اقتصاد ، فدرال رزرو مخالف را بر عهده گرفت.
سیاستمداران ، حتی روزولت ، سخت تلاش کردند تا بودجه را متعادل کنند.
این اقدامات حتی قدرت خرید را از اقتصاد تخلیه می کرد.
اگر این یک پدیده در سراسر جهان نبوده است ، ممکن است افسردگی به همان اندازه شدید نبوده باشد - علی رغم آنچه اقتصاددانان دوست دارند عدم تعادل را که در سال 1929 در اقتصاد وجود داشته است ، بنامند.
این کشاورزان آمریکایی نبودند که به دلیل قیمت های افسرده که ناشی از تولید بیش از حد کالاها بود ، صدمه دیدند. این یک مشکل در سراسر جهان بود.
اروپا با بدهی های جنگ و پرداخت های جبران خسارت سخت بود.
دیگر یک رهبر جهانی برای درست کردن سیستم اقتصادی بین المللی وجود نداشت. انگلیس بسیار ضعیف بود و ایالات متحده هنوز به پیله انزوائی که پس از جنگ جهانی اول برای خودش چرخید ، خارج شد.
ملت ها با ایجاد موانع تعرفه برای حفظ کالاهای کم قیمت از همسایگان خود نسبت به مشکلات داخلی خود واکنش نشان دادند. خرابی های بانکی در اروپا - با شروع CreditAnstalt اتریش در سال 1931 - همان موج های وحشت را که شکست های بانکی در ایالات متحده انجام داد ، اضافه کرد.
رکود بزرگ هم در ایالات متحده و هم در اروپا ، تا زمان جنگ جهانی دوم - با بهبودی و رکودهای جدید - ادامه یافت.
این زخم بر روی جهان باقی مانده است که هنوز از بین نرفته است. در ایالات متحده آمریکا باعث اصلاحات جدی در بورس سهام و تقسیم بانکهای تجارتی شد که سپرده را می پذیرند و از بانکهای سرمایه گذاری که در اوراق بهادار تأمین مالی و معامله می شوند ، وام می گیرند.
این مرحله برای دولت بزرگ - دولتی که امروزه بسیاری از آنها در حال بازگرداندن هستند ، تنظیم کرد.
افسردگی همچنین موج جدیدی از بین المللی گرایی را در نظم اقتصادی جهانی ایجاد کرد. صندوق بین المللی پول ، بانک جهانی و سایر مؤسسات کمتر رسمی ، به دنبال اطمینان از این بودند که جهان هرگز دوباره در سیاست های گدا-این همسایه قرار نمی گیرد که باعث شده افسردگی بزرگ بسیار بدتر از آنچه در غیر این صورت بوده است.
اما دولت ها و اقتصاددانان ، مانند ژنرال ها ، تمایل دارند برای جنگ آخر برنامه ریزی کنند ، نه مورد بعدی. به همین دلیل است که با اطمینان می توان گفت که افسردگی دیگری نمی تواند رخ دهد.
بازار سهام به طور قابل توجهی تمیز شده است.
اما اگر حدس و گمان در سهام سخت تر باشد ، حدس و گمان در مناطق دیگر دشوار نیست.
سرمایه گذاران می توانند برای کسری از هزینه نهایی قرارداد در آینده طلا ، مس یا گندم منقبض شوند. اگر در سال 1929 ، 10 دلار بتواند سهام به ارزش 100 دلار را کنترل کند ، امروز 10 دلار می تواند قراردادهای کالایی را که حتی بیش از 100 دلار است ، کنترل کند.
مصرف کنندگان به شدت بدهی دارند ، همانطور که در سال 1929 بودند. شرکت ها نیز نسبت به گذشته بدهی بیشتری دارند.
بارهای بدهی به همین ترتیب در خارج از ایالات متحده آمریکا سنگین است و کشورهای کمتر توسعه یافته از ایالات متحده و سایر گروههای چند ملیتی برای پرداخت صورتحساب نفت به شدت وام می گیرند. کشورهای صنعتی نیز برای پرداخت قبض نفت خود وام می گیرند.
سیستم بانکی ایالات متحده با سرعت سرگیجه در حال رشد است. این بانکدار محافظه کار که در سال 1950 و 1960 - و در سال 1950 و 1960 - موسسه مالی را اداره می کرد - و هنوز در سال 1929 محکم در ذهن خود بود - با یک مارک جدید مدیر جایگزین شده است.
بانکداران در سال 1974 و 1975 وقتی که با ضرر و زیان شدید روبرو شدند ، برخی از درسها را آموختند.
آنها خانه های خود را به ترتیب بهتر قرار داده اند. اما به دلیل محدودیت های داخلی در بانک های ایالات متحده که به رکود اقتصادی باز می گردند ، بسیاری از بانک های بزرگ چند ملیتی در حال وام گرفتن و وام به شدت در خارج از کشور هستند ، از دسترس مقررات زیادی.
مهم نیست که پرو یا کرایسلر این بدهی است.
علاوه بر این ، اوراق بهادار بانکی شروع به احساس می کند که سیاست های سختگیرانه تر فدرال رزرو به علاوه کاهش شدید در ارزش اوراق قرضه خود را احساس می کند. اعتبار هنوز هم به هیچ وجه محکم نیست ، اما اگر قیمت اوراق قرضه همچنان کاهش یابد ، بانک ها تهیه وام های جدید را سخت تر می کنند و ممکن است مجبور شوند در برخی از موارد برجسته تماس بگیرند.
و با این حال ، این مورد برای افسردگی بزرگ دیگر در مقیاس جهانی سال 1930 دشوار است.
اقتصاد یک علم فازی است. همیشه به وضوح حتی با عقب نشینی نمی بیند. و با آینده زمان سخت تری دارد. حتی وقتی اقتصاددانان راه حل های مناسب را ارائه می دهند ، به دور از اطمینان نیست که رهبران سیاسی آنها را می پذیرند.
کتاب آموزش بورس...
ما را در سایت کتاب آموزش بورس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : محسن زنجانچی
بازدید : 32
تاريخ : پنجشنبه
9 شهريور
1402 ساعت: 11:19